سفره هفت سين
سلام غزل جان امروز روز اول عيد بود.ديشب سال تحويل ساعت ۲ و ۵۰ دقيقه ي بامداد بود تصميم داشتم كه تا موقع سال تحويل بيدار باشم اما چون خيلي خسته بودم ساعت ۲ اومدم اتاق خواب و پيش تو خوابيدم اما بابا تا سال تحويل بيدار بود اين عكسها رو هم قبل از سال تحويل گرفتم قرار بود كه امروز صبح كه بيدار شديم با هم عكس بندازيم اما از شانس بد شارژ دوربين تموم شد اما در اولين فرصت عكس ميندازيم وعكسهاتو ميزارم تو وبلاگت تا از اولين بهار زندگيت عكس يادگاري داشته باشي البته با موبايل چند تا عكس با هم گرفتيم ولي زياد كيفيتش خوب نشد.
امروز صبح عيد ديدني اول رفتيم پايين و عيدو به مامان جون و بابا جون و عمه تبريك گفتيم بعد هم رفتيم خونه عزيز {مامان بزرگ بابا}.عزيز هم به هممون عيدي داد عيدي تو رو هم گذاشتم تو كيف خوشگلت بعد هم ناهار رفتيم خونه ي مادر .خونه مادر خاله مهري و ماماني و دايي حسين اينا همه بودند ماماني هم بهت عيدي داد شب هم كه اومديم خونه مامان جون يه پلاك وان يكاد بهت عيدي داد


سفره هفت سين
